اسكندر بيگ تركمان

370

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بشاشت و خرمى كرده مرشد قليخان را استحسان فرمودند و حضرات مخاديم مهمات بر وفق مدعا ساخته و پرداخته مقضى المرام روانه شدند و محمدى بيك سارو سولاغ همراه ايشان به شهر رفت كه با مرشد قليخان ملاقات كرده او را قسم دهد كه با عليقلى خان برادرانه سلوك كرده در مقام غدر و نفاق نبوده باشند و همگى اعيان اردو كسان فرستاده تهنيت قدوم مبارك بجاى آوردند و چون اخبار بر همزدگى لشكر عراق و تزلزل احوال امراء و بىاتفاقى ايشان با يكديگر معلوم مرشد قليخان گرديد خونى كه از وقوع محاربه فئتين داشت زايل گشته مهم چنين بزرگ به اين آسانى كه تصور نكرده بود باقبال مصون از اختلال حضرت اعلى شاهى ظل اللهى ساخته و پرداخته شد . اما دغدغه داشت كه مبادا ايشان بهيئت اجتماعى آمده در وقت ملاقات غدرى انديشند شب و روز درين انديشه بود كه سلك جمعيت او را از يكديگر پاشيده هر يك از امراء را فردا فردا به شهر آورده تا ممكن و مقدور باشد بهيأت اجتماعى با عليقلى خان و اسمعيل قليخان و محمدى سارو سولاغ ملاقات نكند و بنوعى كه تواند زودتر بدفع ايشان پرداخته خود را از دغدغهء ايشان فارغ گرداند چون جناب مجتهد الزمانى و عباسعلى سلطان و احمد بيك ايشيك آقاسى عود نموده احوال امراء عراق و آمدن محمدى ساروسولاغ را خاطر نشان نمودند مرشد قلى خان بدى ساعت را بهانه كرده محمدى بيك را مقرر كرد كه در خانه محمد شريف بيك چاوشلو قورچى تير و كمان فرود آيد كه چون ساعت خوب شود با او ملاقات نمايد و ارقام به مهر همايون اعلى باسم هر يك از امراء و وزراء بمصحوب ملازمان كه فرستاده بودند اصدار يافته فرستاد كه مقيد برفاقت يكديگر نشده شرف ملازمت اشرف دريابند محمدى بيك از مشاهدهء اين اوضاع تفرس نمود كه ميانهء مرشد قلى خان و ايشان التيام ممكن نيست . اما احوال اردوى نواب سكندر شأن آنكه بعد از رفتن محمدى بيك در اردو تفرق تمام دست داده طبقات اجناد از بزرگ و كوچك مقيد بامر و نهى احدى نشده بيمحابا شروع در رفتن كردند ويرانى و پراكندگى باحوال اردو راه يافته حتى عملهء بيوتات پادشاهى كارخانه‌ها را انداخته رفتند عملهء نقاره خانه كره‌نا و نقاره‌هاى پادشاهى را برداشته به شهر بردند و در آنجا بنام نامى حضرت اعلى بنوازش برآورده بلند آوازه گردانيدند روزى كه از آن منزل كوچ كرده پيشتر آمدند از امير آخوران و جلوداران و عملهء طوايل دو سه كس نمانده بود كه جهت نواب سكندر شأن و ابوطالب ميرزا جلو كشند و از اهل خدمت سواى زينل بيك شربت دار و چند نفر شاگرد پيشگان و غلامان كسى در خدمت [ 272 ] ابوطالب ميرزا نمانده بود امراء عظام كه هميشه بساحت بارگاه سلطنت جمع شده در هنگام سوارى پادشاه و پادشاهزاده كره‌نا مينواختند درين كوچ بدر دولتخانه نيامدند و امراء نيز از يكديگر خائف گشته در آن كوچ با يكديگر ملاقات نكردند و آنقدر صبر نتوانستند كرد كه از محمدى بيك كه به شهر رفته خبرى رسد در آمدن بىاختيار شده شب كه در موضع منتره كه چهار فرسخى شهر است فرود آمده بودند هر يك از امراء اراده نمودند كه بىاطلاع ديگرى به شهر رفته بسجدهء اشرف و ملاقات مرشد قليخان بر يكديگر سبقت داشته باشند چون اسمعيل قليخان لشكر و انصار بيشتر داشت و عليقليخان از او خائف بود اول او پاسى از شب گذشته بىاطلاع اسمعيل قليخان باتفاق احمد سلطان آسايش اغلى و قنبر بيك كوزى بيوكلو و جمعى كه با او بودند روانهء شهر شد و همچنين اسمعيل قليخان همين رأى انديشيده باتفاق شاهويردى خليفهء ايناللو و حسن بيك قورچى